آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

خاطرات روزانه(23بهمن90)

1390/11/24 12:59
نویسنده : مامان نسرین
354 بازدید
اشتراک گذاری

                          

niniweblog.com

 

اندر حکایات دیروز...

سرم رو که از سیستم بلند کردم دیدم ساعت٣:١٠ دقیقه است دوان دوان اومدم طرف مهد.خاله مریم هم طبق همیشه جواب گوشی و تلفن داخلیش رو نمی داد.اول قرار بود بریم پیش عمو ارسطو برای چکابdoctor.gif اما زنگ زدم و منشی اش گفت دکتر تازه از مسافرت اومده و ویزیت نمی کنه.خلاصه قرار شد بریم سر کار بابایی تا از اونجا باهم بریم.آژانس هم ماشین نداشت.وقتی اومدم مهد کنار خاله سمیه منتظر وایستاده بودی.الهی بمیرم بچه ام تا منو دید چه ذوقی کرد.باهم دو تایی اومدیم تا سه راهی علوم ریاضی تا شاید این خاله مریم رو ببینیم. خلاصه آویسا گلی هم همش می خواست از بغلم بیاد پایین. تا گذاشتمت پایین سریع شروع کردی به دویدن.دختر بدو من بدو.خندم گرفته بود و از طرف دیگه مستأصل.نه آژانس ماشین داشت و نه خبری از خاله مریم بود.خلاصه سرویس های اداره هم رفتند وما موندیم برای آخرین بار آژانس رو گرفتم .هورا ماشین داشت.خاله فرزانه و رژین ناناز هم داشتند می رفتند خونه مادربزرگ شون.رژین هم یه شکلات بهت داد و توهم کلی ذوق کردی.خلاصه با ماشین آژانس که راننده اش هم خانم غرغرویی بود به سر کار بابایی رفتیم و با بابا رفتیم خونه.بابایی برامون شیر موز و خرما درست کرد و تو هم مثل همیشه چند قاشق به زور خوردی.کلی با بابا بازی کردی.niniweblog.comآخر شب هم که خواب نداشتیniniweblog.comبا هم رفتیم اتاقت یه ذره شیر می خوردی بعد یه دور بالا سرم میزدی دوباره از اول تا اینکه خوابت برد.niniweblog.comدیشب دختر خوبی بودی و زیاد بیدار نشدی.صبح هم تو خواب کارات رو کردم و در حالت خواب هم تحویل خاله سهیلا دادم.مامانی خواب های خوب ببینی.آرزو می کنم امروز لحظات شیرینی داشته باشی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

                                                        

 آویسا عاشقتم

 

 

 

 بهاربیست                   www.bahar22.com

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان کسرا
24 بهمن 90 8:44
'آویسای گلم خیلی خواستنی هستی انشالله زیر سایه مامان و بابا به جای خوب و بالا برسی میبوسمت


ممنون خاله جون
خاله فرزانه
24 بهمن 90 9:07
مامانها واقعا کارشون خیلی سخته .کلا مامان بودن سخته و در عین حال لذت بخش . آویسا جون ان شااله سایه مادرو پدرت همیشه بالای سرت باشه و قدرشون رو بدونی . خیلی دوستت دارم


مرسی خاله فرزانه.ان شاالله شما هم همیشه سالم و سرحال باشید
مامان پارسا
24 بهمن 90 9:39
ماشالله چه دختری شده
مامان صدف
25 بهمن 90 8:36
گاو و الاغ و اردک ، کبریت و گاز و فندک ،

جوجه و مرغ و لک لک ، ولنتاینت مبارک




ممنون خاله.ولنتاین شما هم مبارک
خاله فریده
25 بهمن 90 9:09
سلام به آویسا گلی عزیز که هر روز خوشگلتر وبا نمکتر میشه .مامان نسرین از صبح تا ساعت رفتن هزلر بار قربون صدقت میره البته حق داره .انشالله بزرگتر که شدی بغل منم میایی قربون بشم من آآآآآآآآآآآآآا


سلام خاله جون.ممنون از محبت و مهربونیتون